در هر حال خردمندانه نيست كه به آنان از ديدگاه دانش فرادستِ خويش بنگريم -- معارفي كه دست كم بخشي از آن نتيجهٴ كوششهاي آنان است -- زيرا هنوز نقاط تماس ميان آنان و ما بيش از آن است كه مايل به تصورش باشيم. بزرگترين پيروزي علم -- به زبان فلسفي -- چيزي نيست جز نسبي بودن معرفت؛ يعني اعتماد ما به علم، با وجود فزوني دايم، هميشه مشروط و محدود است. ولي، اغلب دانشمندان امروزين، هنوز اين مفهوم را درنيافتهاند، يا اين كه آن را تنها در ذهن خود درك كردهاند، ولي هنوز در دلشان ننشسته، و هنوز بخشي از ذاتشان نشده است. بسياري از دانشمندان دربارهٴ دانش خويش نوعي خودبيني دارند. (الزاماً نه دربارهٴ دانش شخصي، بلكه دربارهٴ دانش عمومي زمان خويش). شايد اين كاملاً طبيعي باشد، چون معلومات يك شخص را سنجيدن و از آن دچار شگفتي شدن نسبتاً آسان است؛ حال آن كه، ناممكن است جهالت كسي را بتوان اندازه گرفت. در قطعاتي از آثار لوكرتيوس1 كه در فقرهٴ بعدي نقل ميشود، اين خودبيني كاملاً نمايان است؛ ولي در هر عصري، مخصوصاً در عصر ما، مثالهايي به همان خوبي ميتوان يافت. از اينرو، ما را نسزد كه دربارهٴ خودپسندي دانشمندان قديم و قرون وسطي با جرئت قضاوت كنيم.
موضوع اصلي ما بيان سادهٴ اكتشافات جدا از هم نيست، بلكه شرح پيشرفت تفكر علمي و گسترش تدريجي آگاهي انسان است، كه موجب تمايل به درك و افزايش سهم ما در تكامل كيهاني است. ولي كاملاً معلوم است كه ما، بدون ارائهٴ گزارش كوتاهي از اوهام فكري كه اغلب پيشرفت ما را به تأخير افكنده يا به بيراهه كشانده است، نميتوانيم اين پيشرفت را به درستي توصيف كنيم. اگر از اين كار غفلت كنيم، بررسي ما ناقص و فريبنده خواهد بود. به علاوه، همچنان كه قبلاً اشاره شد، براي شرح درست افكار علمي هر ملتي، ما آنان را نه تنها از ديدگاه خويش، بلكه از چشم خودشان نيز بايد بنگريم؛ ولو اين كه از نظر ما نادرست باشد. از اينرو لازم است موجزي از گسترش شبه علوم بيان شود، از قبيل تنجيم (احكام نجوم)، كيميا، فراست، و تعبير خواب.
بايد توجه داشت كه تفكيك شبه علم از آنچه منطقي ولي غيركامل است، همواره آسان نيست. ما اينك اين تفكيك را با مراجعه به گذشته انجام ميدهيم، ولي مسلم نيست كه با توجه به زمان حال نيز هميشه بتوانيم چنين كاري بكنيم. شايد بگوييم يك شبه علم آن است كه بر اصول غلط استوار است، يا هدفهايش نادرست است، ولي اصول و حتي هدفهاي علم لايتغير نيست. به هر حال، خواننده در اين اثر تاريخ فشردهاي از تنجيم و اوهام ديگر خواهد يافت، ولي كوششي براي بيان كامل اين تاريخ نشده است. در ضمن اين كه بيان گرايشهاي